عکس‌های دسته‌جمعی
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
     تآتر
    سينما
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        رمان ايراني
        رمان خارجي
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        شعر ايران
        شعر جهان
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        دفتر تآتر
        دفتر داستان
        دفتر شعر
        دفتر انديشه
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        نمايشنامه
        داستان
        شعر
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        نمايشنامه
        داستان
 
 
عکس‌های دسته‌جمعی
70,000 ریال
تعداد:       

نوشته‌ي حمید امجد
مجموعه داستان
قطع رقعی

عکس‌های دسته‌جمعی
نوشته‌ي حمید امجد
مجموعه داستان
قطع رقعی


یادداشتی از یوریک کریم‌مسیحی در  روزنامه‌ی شرق، دوشنبه 31 اردیبهشت ۱۳۹۷

قصه بگو!

 

پیش از تاریخ، پیش از اختراع نخستین خط‌نگاره- هیروگلیف- و پیشتر از آن حتی، پیش از اختراع حرف و کلمه، آن زمان که نخستینیان با اصواتی محدود منظورِ بَدَویِ خود را به دیگری منتقل می‌کردند، وقتی از شکارِ ماموت به غار بازمی‌گشتند- طبعاً- چندوچونِ شکار را با همان اصواتِ محدود برای یکدیگر می‌گفتند و نقل می‌کردند. در نقل اما شکارچی به غایبانِ شکار چه می‌گفت؟ که همراهِ ده‌ها همراهش نیزه‌ای به ماموت زده و او را کشته است؟ این، ارزش گفتن نداشت. شکارچی اگر می‌گفت نیزه‌اش را به چشمِ ماموت زده آن‌گاه روایتِ واقعه را به عالم «قصه» می‌برد. (در این چند کلمه‌ی سرِ پایی «قصه» و «داستان» را یکی گرفته‌ام.)قصه همیشه همراه آدمی بوده است و آدمی همیشه همراه قصه بوده است. آدمی ترس‌هایش را در آفرینشِ قصه پنهان می‌کرده و از آفرینندگی‌اش حس خدایی می‌کرده. قصه رِزقِ آدمی بوده و انسان‌ها محتاجِ قصه بوده‌اند. قصه کیفیتِ زندگی بوده و آموزگار بوده و لذت بوده. احتمالاً پوشکین گفته که در خردسالی‌اش همه‌ روز را انتظار می‌کشیده تا کشاورزان پس از مشقتِ کارِ روزانه و فراغت، شامگاهان پای نَقلِ قصه‌گوی روستا بنشینند تا او نیز همراه‌شان بشود و از شنیدنِ قصه لذت ببرد. شنیدنِ قصه برای او هدفِ زندگی‌اش شده بود. «مردی که زنش را گُم کرد» (آخرین قصه‌ی کتاب «عکس‌های دسته‌جمعی»، که درجا یاد می‌آورد قصه‌ صادق هدایت- «زنی که مردش را گُم کرد»- را، و درست و بجاست این یادآوری، و حمید امجد ارجاع لازم و شایسته‌ای داده است.) در ستایشِ قصه آغاز می‌شود. شیفتگیِ نوجوانی قصه را، که از شیفتگیِ مردمانی می‌گوید که درواقع مخاطبانِ اصلیِ قصه‌اند. مردمانِ عام. عامیانی که خود به اقتضا و اشتیاق و خلّاقیتِ خود دستی در روایتِ واقعه می‌برند و آن را به سوی قصه می‌برند، و از همین روست که هر آن که زنِ ماه‌روی بچه‌بغلِ گُم‌شده را ندیده باشد نمی‌تواند از چندوچونِ ظاهریِ او چیزی دستگیرش بشود، از بس که هر که او را چنان که دیده، یا که خواسته ببیند، یا که خواسته باشد، توصیف و تعریف و روایت می‌کند. اما این‌ها ستایشِ قصه‌اند. در قصه، نمی‌شود راجع‌به قصه حرف زد و فقط راجع‌به قصه حرف زد. نمی‌شود راجع‌به قصه حرف زد، اما قصه نگفت. در قصه، حرف از قصه، بی‌قصه، فطیر است. برای همین است که در «مردی که...» بعد از ستایشِ دلپذیر و دلربای قصه، آن هم در بافتِ قصه‌ای که بناست بشنویم، گره خورده به آن، چنان که نسبی‌بودن و چندوجهی‌بودن و گونه‌گون‌بودنِ روایت از همان مقدمات برمی‌خیزد، قصه آغاز می‌شود. جهانی خیالی، کاملاً خیالی، از خیالِ نویسنده‌ی آفریننده، برای خواننده‌ی آفریننده، که هر یک، قصه را و شمایلِ زنِ توی قصه را، و دختر یا پسر بودنِ بچه توی قصه را، و دیگر چیزها را، به‌قاعده‌ خیالِ خلّاقِ خود می‌گوید و می‌بیند و می‌فهمد و دستِ زندگیِ واقعیِ خود را می‌گیرد و به آن می‌بَرَد و پای قصه را به زندگیِ واقعیِ خود می‌کشاند... هر زندگیِ واقعی، قصه‌ خیالیِ کسی دیگر است.

 


یادداشتی از روزنامه‌ی شرق، چهارشنبه 4 آذر ۱۳۹۴

 

مروری بر مجموعه‌ «عکس‌های دسته‌جمعیِ» حمید امجد

قصه یعنی بنکل دروغ

تا همین چندسال پیش، ادبیات داستانی ایران بیشتر در قالب داستان کوتاه جلوه می‌کرد. در اواخر دهه هفتاد بحث بر سر این بود که چرا ادبیات ایران در داستان کوتاه، به‌مراتب بیشتر و بهتر از رمان نمود پیدا می‌کند. بعد، با آغاز دهه هشتاد رمان بر داستان کوتاه غلبه کرد. حالا اغلب آثار داستانی را رمان‌ها تشکیل می‌دهند. بخش غالب این رمان‌ها هم فاقد دقت‌نظر و نوآوری‌اند و حتی با اقبال بازار هم روبرو نیستند. این است که به‌ندرت با مجموعه‌داستان کوتاه چشمگیری مواجه می‌شویم. تأکید بر این تغییر از این‌رو درخور تأمل است که وجه نابهنگامِ «عکس‌های دسته‌جمعی» را تا حدی برجسته می‌کند. شش داستان این مجموعه، یادآور شکلی از سنت داستان‌نویسی است که با وسواس و پشتکار، بر‌آن بود تا یا به ادبیات چیز تازه‌ای را اضافه کند، یا زوائدی را از آن بزداید. به همین دلیل این داستان‌ها شاید در خوانش اول شبیه به بنایی هستند که انگار پس از وقوع زلزله‌ای ویرانگر صحیح و سالم به‌جا مانده‌اند. آن‌طور که از تاریخ‌های آخر هر داستان برمی‌آید، امجد این داستان‌ها را در مدتی بیش از پانزده‌سال نوشته و بازنویسی کرده است. ترتیب داستان‌ها از سنجیدگی خاصی برخوردار است. در داستان اول؛ «عکس‌های دسته‌جمعی»، با دیدار دو دوست قدیمی مواجهیم که شبی را در کنار هم می‌گذرانند و ضمن ورق‌زدن عکس‌های قدیم، به مرور خاطرات گذشته می‌پردازند. میزبان، سینا چندان تمایلی به یادآوری خاطرات ندارد، اما میهمان، فرید مدام به گذشته ارجاع می‌دهد. سینا گرفتار روزمرگی است و در عکس‌های قدیمی، جز ویرانی، مرگ و انهدام زندگی‌های پیشین نمی‌بیند، حال آن‌که فرید با دیدن عکس‌ها به شور آمده است. و دست‌آخر فرید، زندگی سینا را متلاشی می‌کند و به خارج از کشور بازمی‌گردد. امجد بدون توسل به لفاظی یا ساده‌نویسی کلیشه‌وار، سیاست نوستالژیای منفعت‌طلبی را افشا می‌کند که در عین ارج‌‌نهادن به گذشته و تأکید بر حفظ آثار آن، با فرصت‌طلبی ویرانۀ گذشته را ویرانه‌تر می‌کند. فرید به‌رغم آن‌که شیفته آلبوم عکس‌های سینا است، نه گذشته که اکنونِ هنوز به‌تاراج‌نرفته سینا را وارسی می‌کند: «گذشته‌م که همیشه گذشته نبوده کاپیتان. این عکس مال گذشته‌س، ولی اون لحظه‌ای که داشته تو عکس می‌افتاده واسه خودش یه همین الانی بوده...» (ص٢٣) پس از این داستان، فضا آماده است تا با «اشتباه»، «گره»، و «پارک» با شکل دیگری از گذشته ویران‌شده روبرو شویم. «اشتباه»، با ساختاری ساده و فضاسازی ماهرانه حال ارباب‌رجوعی را بازگو می‌کند که به‌سختی خود را به طبقه چندم اداره‌ای می‌رساند و بعد متوجه می‌شود که کل مسیر را اشتباه آمده است. «گره»، مونولوگ کارمند دیگری است که گلویش ورم کرده و بی‌وقفه با دکتر حرف می‌زند و ضمن حرف‌زدن، مخاطب با علائم مرضی روبرو می‌شود که چندان به طب و طبابت ربط ندارد. «پارک»، روایت خاطره‌ کودکی است که در آخرین تابستان پیش از شروع مدرسه والدین‌اش به بهانه پارک او را فریب می‌دهند تا دندانش را بکشند. این سه داستان، در عین ساختاری ساده، شکلی از گذشته را خلق می‌کنند که با گذشتۀ فرید در «عکس‌های دسته‌جمعی» اختلاف شدیدی دارد. امجد می‌کوشد فرایند پیچیده‌ای را شرح بدهد. اینکه چطور حافظان میراث گذشته، خود به ویران‌گران آن مبدل می‌شوند. داستان «کوچ»، شرح‌ احوال زنی است که شب‌ها به وسوسه می‌افتد زندگی‌اش را رها کند و برود، اما روزها منطق زندگی‌اش تغییر می‌کند و او را به زندگی دلبسته و وابسته می‌کند. امجد با این داستان، فضایی فراهم آورده تا پریسا و پریساهای داستانِ «عکس‌های دسته‌جمعی» فرصت سخن‌گفتن پیدا کنند. زن رمانی را تا نیمه خوانده است که در آن زنی دیگر می‌کوشد تا در پی یافتن همسرش مسیر دشواری را طی کند. در تمام داستان تلفن مدام زنگ می‌زند و در ملال زندگی روزمره فرزندش از کلاس زبان به خانه بازمی‌گردد و همسرش تلاش می‌کند تا بر اندوه او غلبه کند.
بی‌تردید گل سرسبد این مجموعه، داستان «مردی که زنش را گم کرد» است. فضای داستان کم‌نظیر و ناآشنا است. ماجرا حول‌ محور افسانه‌ای می‌گردد که راننده‌های گاراژ دهان‌به‌دهان به آن شکل داده‌اند. راوی که حالا پا به ‌سن گذاشته، ماجرای گم‌شدن زنی را بازگو می‌کند که با کودک شیرخواره‌اش ناپدید شده است. داستان با تسلطی شگفت به زبان خاص راننده‌های بیابانی بازگو می‌شود. شخصیت‌پردازی راننده‌ها هم با مهارت هرچه‌تمام به سیر روایت پیوند خورده است. مهم‌تر آن‌که راوی ماجرایی را نقل می‌کند که با هیچ زبان دیگری جز زبان قصه نمی‌توان آن را بیان کرد. «مردی که زنش را گم کرد»، در زمره بهترین داستان‌‌کوتاه‌هایی است که طی سال‌های اخیر نوشته شده است. چند صفحه آغازین داستان، با نثری پرطنین جهانی را تجربه می‌کنیم که کاملا برای ما بیگانه است. راننده‌های بیابان‌نورد، به محض آن‌که دشواری سفر را بر خود هموار می‌کنند، هر‌کدام به داستانی پروبال می‌دهند و تدریجا از آن افسانه‌ای رازآلود می‌سازند که درنهایت به فاجعه‌ای آرام ختم می‌شود. امجد برای هر شخصیت، زبانی منحصر در نظر گرفته و گذشت زمان را به‌خوبی در داستان به مخاطب خود القا کرده است. علاوه‌براین روی مضمونی انگشت گذاشته که همچنان برای جامعه ایران در هاله‌ای از ابهام است. او موفق شده شیوه‌ای از زندگی را در معرض دید مخاطب قرار بدهد که چندان شناختی از آن نداریم. داستان امجد، داستان آدم‌هایی است که ظاهرا هیچ داستانی ندارند یا دست‌کم به‌سادگی از عهده نقل حکایت خود برنمی‌آیند. به همین خاطر راوی در عین کم‌سوادی و ناتوانی از گفتن، با سماجت ماجرا را تا انتها بازگو می‌کند و هر‌از‌گاهی با تکیه‌کلام «قصه یعنی بنکل دروغ»، دوزخ آدم‌هایی را عیان می‌کند که نمی‌توانند، نمی‌خواهند، نمی‌گذارند و یا نیستند تا روایت کنند.
عکس‌های دسته‌جمعی، مجموعه‌داستان، حمید امجد، نشر نیلا

 

http://www.sharghdaily.ir/News/79527/