پروفسور بوبوس
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
     تآتر
    سينما
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        رمان ايراني
        رمان خارجي
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        شعر ايران
        شعر جهان
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        دفتر تآتر
        دفتر داستان
        دفتر شعر
        دفتر انديشه
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        نمايشنامه
        داستان
        شعر
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
        نمايشنامه
        داستان
 
 
پروفسور بوبوس
110,000 ریال
تعداد:       

نوشته‌ي الكسي فايكو
برگردانِ رضا قيصريه
نمايشنامه
قطع رقعي


یادداشتی از یوریک کریم‌مسیحی در روزنامه‌ی شرق، دوشنبه ۳۱ آذر ۱۳۹۷

 

نمایشنامه‌ «پروفسور بوبوس»  اثر آلکسی فایکو ترجمه رضا قیصریه

 

بعـضــی دربـــــه‌در بــــه جست‌وجویش‌اند و بعضی را دربه‌در به جست‌وجوی‌شان است. پسرکِ گدای «شاهزاده و گدا»ی مارک تواین ناخواسته سر از قصرِ پادشاه و اتاقِ شاهزاده درآورد، و چَنسِ «بودنِ» یِرژی کوزینسکی ناخواسته سر از کاخ سفیدِ آمریکا درآورد، اما آنان پسرکی نابالغ و مردِ میانسالی ساده‌لوح بودند که قادر به سوءاستفاده از موقعیتِ طلاییِ تازه نبودند. اما، هَری پوئل (رابرت میچم) در «شبِ شکارچی» (چارلز لاتن، 1955)، یا المر گنتری (برت لنکستر) در «المر گنتری» (ریچارد بروکس، 1960)، و یا جیم ورمولد (آلک گینِس) در «مأمورِ ما در هاوانا» (کارول رید، 1960)، و حتا آزداکِ «دایره‌ی گچیِ قفقازیِ» برشت هم، با تقلّب و زدوبند و فریبکاری فرصتی را به چنگ می‌آورند که از موقعیتِ تازه‌شان تنها در پِیِ سود بودند، سودی مالی و غیرمالی. اما وضعیتِ بوبوسِ آموزگار فرق می‌کند. او برای جان‌به‌دربردنش از مهلکه می‌پذیرد در موقعیتی قرار بگیرد که می‌شود آن را- آن‌چنان که در زبانِ عامیانه آشناست- به‌طور موضعی افتادن در عسل توصیف کرد! چندان که امکانِ دِروکردنِ همه‌چیز برایش مهیاست. اما اِشکال این‌جاست که او درستکار است و دشمنِ دروغ و دزدی و تقلّب. «من فقط به عدالت اعتقاد دارم!» پس تکلیف چیست که آن‌جا با دنیایی از دروغ و ریا و دسیسه‌چینی و دام‌گستری و دزدی و خیانت مواجه می‌شود؟ نه به خدمتِ متقلّبان درمی‌آید و نه می‌تواند با حفظ موقعیتش جانِ خود را مصون بدارد. او در پِیِ روکردنِ رذالت‌ها و خباثت‌ها و دغل‌کاری‌ها نیست و تنها می‌خواهد جانِ خود را در ببرد، هرچند آن‌گاه که موقعیت را شناسایی می‌کند، امکانِ نورافشانی بر تاریکخانه‌ ریاکاران را نیز می‌سنجد. اما وقتی در مرکزِ دنیای زشتی‌ها باشی و غوطه در آن نخوری، خواه‌ناخواه باعثِ از پرده برون‌افتادنِ پشتِ‌پرده‌ای‌ها می‌شوی.بخش بزرگی از متن نمایشنامه در عمارتِ اربابیِ کامپرداف (هرگونه مرکزِ حکومت) می‌گذرد، اما پایانِ اثر را کمابیش می‌توانم ادبیاتِ نمایشیِ کارگری بنامم، آنجا که کارگرانِ شوریده، که بوبوس با آنان همدل است، به عمارت و اربابان هجوم می‌آورند...